[+] نوشته
شده توسط mehdi20 در دوشنبه 21 اسفند 1391 در ساعت04:19 |
ارسال نظر(4)
|
بغلم كن
بغــلم کــــن عــشـــق خــــــوبـــم بـــــذار حــــس کــــنــــم تـــنــتـو
از حـرارتــت بــمــیــــرم بـگــــیـــرم عــــطــــــر تـنــتــو
واسـه مـن آغــوش گرمت تــنها جــای امـن دنیـاسـت
ســاز آشنــای قــلبـت خوشتـریـن آهنـگ دنـیاسـت
منو که بغل بگیری گم مــیشم تــو شـهر رویا
بند میاد نفس تو سینم مثل مجنون پیش لیلا
مثل دامن فرشـته شب ما قدیـس و پـاکــه
حتی ماه به حرمت ما عاشقونه تر می تابه
بغلـم کن عشــق خوبم بذار آرامــش بـگیــرم
سر بـذارم روی شونت با نفسـهات جـون بگیرم
جز سـر انگشـتـای گـرمـت تـن مـن عـشقــی نـدیـده
دست بکـش رو گـونـه ی مـن، مـنـو خـواب کــن تـا سـپـیــده
[+] نوشته
شده توسط mehdi20 در جمعه 06 بهمن 1391 در ساعت14:06 |
ارسال نظر(0)
|
بغلم كن
بغــلم کــــن عــشـــق خــــــوبـــم بـــــذار حــــس کــــنــــم تـــنــتـو
از حـرارتــت بــمــیــــرم بـگــــیـــرم عــــطــــــر تـنــتــو
واسـه مـن آغــوش گرمت تــنها جــای امـن دنیـاسـت
ســاز آشنــای قــلبـت خوشتـریـن آهنـگ دنـیاسـت
منو که بغل بگیری گم مــیشم تــو شـهر رویا
بند میاد نفس تو سینم مثل مجنون پیش لیلا
مثل دامن فرشـته شب ما قدیـس و پـاکــه
حتی ماه به حرمت ما عاشقونه تر می تابه
بغلـم کن عشــق خوبم بذار آرامــش بـگیــرم
سر بـذارم روی شونت با نفسـهات جـون بگیرم
جز سـر انگشـتـای گـرمـت تـن مـن عـشقــی نـدیـده
دست بکـش رو گـونـه ی مـن، مـنـو خـواب کــن تـا سـپـیــده
[+] نوشته
شده توسط mehdi20 در جمعه 06 بهمن 1391 در ساعت14:06 |
ارسال نظر(1)
|
چشمات
چشاتو وا کن و ظل بزن بهم
واسه دیدن تو اینجا اومدم
اومدم بگم هنوز عاشقم
زیر حرف های قدیمم نزدم
وقت رفتن به تو گفتم عشقم
من یک روز دوباره بر می گردم
تو روز های دوری و تنهایی
روز و شب فقط به تو فکر کردم
چقدر خوبه که دستامو تو دستای تو می زارم
چه دنیایی تو چشمات چقدر دنیاتو دوست دارم
چقدر خوبه که دستامو تو دستای تو می زارم
چه دنیایی تو چشمات چقدر دنیاتو دوست دارم
با نگاه مهربونت امشب
به قشنگی شب مهتابه
خنده های تو پر از احساس
بعضی وقت ها اخمت هم جذابه
نمی دونم تو کی بودی اما
من دیوونه رو مجنون کردی
دلمو تو عشق تو گم کردم
وقتی موهاتو پریشون کردم
چقدر خوبه که دستامو تو دستای تو می زارم
چه دنیایی تو چشمات، چقدر دنیاتو دوست دارم
[+] نوشته
شده توسط mehdi20 در جمعه 06 بهمن 1391 در ساعت14:04 |
ارسال نظر(11)
|
سلام
بعد از يه مدت اومدم آخه زياد وقت ندارم كه بیام نت
چندروز پيش رفتيم آزمايش هفت ماهگي رو انجام داديم همه چي عالي پيش ميره راستي سونو هم رفتيم که دكتر كامل همه ي اعضاي پسرمون رو نشونمون داد ذوق كرده بودم؛تازه براش کلي خريدكرديم و تمام وسايل و لباس هاي موردنياز رو براش خريديم؛باي
[+] نوشته
شده توسط mehdi20 در دوشنبه 11 دی 1391 در ساعت14:20 |
ارسال نظر(6)
|
اسم ني ني
سلام
اومدم فقط بگم كه با كلي اينطرف و اونطرف زدن اسم پسر آينده مون رو انتخاب كرديم؛اسمش رو طاها ميذاريم؛همه راضي اند بخصوص عشقم و خودم
فعلا باي
[+] نوشته
شده توسط mehdi20 در یکشنبه 12 آذر 1391 در ساعت13:58 |
ارسال نظر(0)
|
اسم ني ني
سلام
اومدم فقط بگم كه با كلي اينطرف و اونطرف زدن اسم پسر آينده مون رو انتخاب كرديم؛اسمش رو طاها ميذاريم؛همه راضي اند بخصوص عشقم و خودم
فعلا باي
[+] نوشته
شده توسط mehdi20 در یکشنبه 12 آذر 1391 در ساعت13:57 |
ارسال نظر(0)
|
تسليت
من اگر نقاش بودم ، كربلا را می كشيدم . يك بيابان لاله سرخ ، نينوا را می كشيدم . دشتی از گلهای پرپر ، نقشی ازحلقوم وخنجر. نقشی از عباس حیدر ، اشكی ازطفلان زینب . منظر نور هدایت ، كربلا را میكشيدم.فرا رسيدن تاسوعا و عاشورا ی حسینی تسليت باد.التماس.دعا .
[+] نوشته
شده توسط mehdi20 در شنبه 04 آذر 1391 در ساعت12:49 |
ارسال نظر(5)
|
بارش باران در روز تاسوعاي حسيني
باسلام
امروز نهم محرم روز تاسوعاي حسينی من اولين روز كاريم رو بعداز ده روز مرخصي درپارس جنوبي منطقه عسلويه شروع ميكنم؛الان داره بارون مياد واقعا هواخوبه همه جا رو آب گرفته آسمون هم داره واسه امام حسين و يارانش اشك ميريزه فداي لب تشنه امام حسین...شايد بگيد چرا روز تاسوعا رفتم سركار آخه هركاري كردم مرخصی ندادن ديگه ناچار اومدم؛عشقم رو بردم خونه پدرش آخه دلش ميخواست تاسوعا وعاشورا تو ولايت خودشون باشه؛هرسال شب سوم محرم نذري دارم امسال هم 50كيلو مرغ و30كيلو برنج وبقیه چيزا گرفتم وتحويل آشپزخونه حسينيه روستا دادم تا شام درست كنندآخه توحسينيه شام میديم محرم تو روستامون خيلي حال و هواي خوشي داره زنجيرزنی سینه زني و از روز اول محرم توحسينيه ناهار و شام ميدم حيف شد كه تاسوعا و عاشورا نيستم چاره اي نيست بايد ساخت؛راستي ني ني مون هم حالشن خوبه عشقم ميگه بچه شيطوني میشه آخه خيلي تكون میخوره؛چندبار خانمم صدام ميزد كه بياببین چطور داره لگدميزنه خيلي لحظه خوشي بود ؛ده روز ديگه ميره تو هفت ماهگي اسمش رو انتخاب كرديم بعدازكلي گشتن به نتيجه خوبي رسيدیم كه هردومون راضي بوديم برامون دعا كنيد
[+] نوشته
شده توسط mehdi20 در شنبه 04 آذر 1391 در ساعت12:44 |
ارسال نظر(3)
|
نظرات کاربران
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید