به وبلاگ دلنوشته هاي يك مجنون خوش آمديد

عضويت در وبلاگ
منوي اصلي
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو مطالب
فهرست مطالب وبلاگ
پروفایل
موضوعات
[Category_Icon] [Category_Title]
اضافات

آخرین مطالب
طراح قالب

Template By: NazTarin.Com

تبلیغات

باز اومدم

سلام چندوقتي ازم خبري نبودآخه امتحانام شروع شده بود ومشغله كاري زياد داشتم. ده روز مرخصي بودم امروز اومدم سركار الان توخوابگاه رو تخت دراز كشيدم دلتنگ عشقم هستم. پس فردا بايد بمدت دوهفته برم اصفهان مأموريت.عشقم خونه تنهاست مرخصي كلي باهم مهموني رفتيم خيلي خوش گذشت يكبارهم سريك موضوع كوچيك حرفمون شد كه خيلي زود قربون صدقه هم رفتيم خيلي دوستت دارم عشقم

[+] نوشته شده توسط mehdi20 در چهارشنبه 07 تیر 1391 در ساعت 22:06 | ارسال نظر(1) |
امشب دلم گرفته

دلتنگي حس غريبي است
كه فقط در دل رخنه ميکند
دلتنگي آرايه ادبي سينه است
دلتنگي را ميتوان در شب احساس كرد

.

تو که نیستی....
زانوانم را به آغوش میکشم....
مبادا آنها هم احساس تنهایی کنند....
تو که نیستی...
آلبوم عکسهای یادگاریمان را
در پستوی سینه ی ماتم زده ام
پنهان میکنم....
تو که بهتر میدانی عزیزکم...
سینه ی من،
بهترین مدفن گاه است
برای زنده به گور کردن خاطراتمان

 
 

[+] نوشته شده توسط mehdi20 در سه‌شنبه 23 خرداد 1391 در ساعت 03:41 | ارسال نظر(3) |
درد ودل

الان ٩ روز ميشه كه عشقم رو نديدم خيلي دلم واسش تنگ شده ديروز بهم زنگ زدكه حالش خوب نيست گفتم تاآژانس بگيرم برو دكترقبول نكردبعدعصر زنگ زدگفت بهترشدم شب هاچون تنهاست ميره خونه بابام ايناميخوابه آخه بابام سركاره مامانم وخواهرم تنهاهستند/راستي فردا روز آخره روزكاريمه فرداعصرميرم خونه پيش عشقم ديگه طاقتم از دوريش تموم شده پس فرداعصرهم بايدبيام سركار و ده روزشب كاري رو تموم كنم تامرخصيم برسه/واسه من وعشقم دعاكنيد تصميم گرفتيم بچه داربشيم


[+] نوشته شده توسط mehdi20 در سه‌شنبه 16 خرداد 1391 در ساعت 14:37 | ارسال نظر(5) |
تودرآغوش منی

 من و تو در کنار هم ، تو در آغوش منی و من غرق در احساساتم
سکوت سهم این لحظه عاشقانه ، در قلبم فریاد میزنم عشق من دوستت دارم صادقانه
هنوز چشمانم خیره به چشمان تو است
دیدن چشمهای زیبایت آرامش من در این لحظه ی عاشقانه است
دستانت را میفشارم
تو مرا میبوسی و من تو را در آغوش خودم میفشارم
گرمای آغوش تو ، سر میگذارم بر روی شانه های تو
سکوت را با صدای ترانه اشکهایم میشکنم
تو گوش میکنی و با من همترانه میشوی
تو اشکهای مرا پاک میکنی و من اشکهای تو را
میبوسم گونه ی مهربان تو را
نمیخواهم این لحظه بگذرد ای خدا
کاش میشد در کنار هم باشیم ، تا آخر دنیا
پس مطمئن باش لحظه ای نیز نمیتوانم بی تو باشم
من عاشق توام نمیتوانم لحظه ای جدا از تو باشم
میفشاریم دستانمان را در دستان هم ارام میگیریم در اغوش هم

[+] نوشته شده توسط mehdi20 در جمعه 12 خرداد 1391 در ساعت 15:48 | ارسال نظر(5) |
فرشته ها مي توانندمردهم باشند
به سلامتی اون پدری که هنگام تراشیدن موی کودک مبتلا به سرطانیش گریه ی فرزندش رو دید ماشین رو داد به دستش در حالی که چشمانش پر از گریه بود گفت : حالا تو موهای منو بتراش! به سلامتی پدری که نمی توان مرام در چشمانش زیاد دیدیم ولی از زبانش هرگز نشنیدم ...!!! به سلامتی پدری که طعم پدر داشتن رو نچشید ،اما واسه خیلی ها پدری کرد به سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف می پوشه میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش ، اما بچه اش خجالت میکشه به دوستاش بگه این پدرمه! سلامتی اون پدری که شادی شو با زن و بچه اش تقسیم میکنه اما غصه شو با سیگار و دود سیگارش . . . به سلامتی پدری که کفِ تموم شهرو جارو میزنه که زن و بچه اش کف خونه کسی رو جارو نزنن.. همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم ، که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود… ولی پدر ... یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد … پدرم هر وقت میگفت "درست میشود" ... تمام نگرانی هایم به یک باره رنگ می باخت...! وقتی پشت سر پدرت از پله ها پایین مياييو می بینی چقدر آهسته میره ، میفهمی پیر شده ! وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، می فهمی پیر شده ! وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اماهیچ چی نمیگه... و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش ، دلت میخواد بمیری پدرم ،تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته هاهم میتوانند مرد باشند ! به سلامتی هرچی پدره خورشید هر روز دیرتر از پدرم بیدار می شود اما زودتر از او به خانه بر می گردد به سلامتی هرچی پدره
[+] نوشته شده توسط mehdi20 در چهارشنبه 10 خرداد 1391 در ساعت 08:48 | ارسال نظر(10) |
مرخصي
امشب شب آخريه كه سركارم فردا صبح ميرم مرخصي به مدت ده روز/خيلي دلم واسه عشقم تنگ شده اگه تا ده روز ديگه مطلبي ننوشتم نگران نشيد آخه سرم شلوغه واسه روز زن واسه عشقم يه چيز خوب خريدم كه فردابهش ميدم تافكرنكنه بيادش نبودم ديروز هم بخاطر مسئله اي كوچيك ازم دلخور شديم ولي درعوضش شب حسابي قربون صدقه هم رفتيم انشاالله تصميم گرفتيم ني ني دار بشيم آخه عشقم خودش تنهاست حوصله اش سرميره سرگرم بشه خوبه/مرخصي كه رفتم ميخوايم بريم پيش مشاور ومتخصص زنان خداحافظ تا ده روز ديگه باخبرهاي خوش
[+] نوشته شده توسط mehdi20 در پنج‌شنبه 28 اردیبهشت 1391 در ساعت 18:44 | ارسال نظر(4) |
خسته شدم
ای خدا دارم خفه می شم از این بغض بغضی که باید آرام بترکد مبادا کسی جویای دلیلش شود . دلیلش از آن من است و من . آسمان می بارد چه شب زیبایی . پر از گریه است
[+] نوشته شده توسط mehdi20 در دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 در ساعت 03:04 | ارسال نظر(9) |
روز زن
همسرم عزیزم،روز زن فرصتی برای ابرازعشق من به توست ومن باهمه توانم صمیمانه تو رامیبوسم ودوستت دارم. عشقم روزت مبارك..
[+] نوشته شده توسط mehdi20 در شنبه 23 اردیبهشت 1391 در ساعت 00:29 | ارسال نظر(5) |
مادر
زلال هرچه عشق مادر! تو پروانه دشت ایثاری؛ شمع فروزان محفل مایی؛ تو عطر خوش بوی همه گل هایی. در ژرفای دیدگانت، رودی از محبت موج می زند و دستان مهربانت سهمی از سخاوت آفتاب دارد. تو چون دریا بی دریغ، پایان نداری. تو زمزمه هرچه محبتی؛ عطر هرچه رازی؛ زلال هر چه عشقی؛ تو بلور شفاف خلوصی؛ وسعت بی کران مهربانی و صبری. من لطافت نسیم، سیپدی سپیده، نستوهی کوه و صداقت آیینه را در تو می نگرم. مادر، گلبرگ ها بر دستانت بوسه می زنند؛ دریاها به تو غبطه می خورند؛ بادها نام تو را تا عرش خدا می برند؛ و ملکوتیان بر تو درود می فرستند. خدا بهشتش را به زیر پای تو می بخشد. تو به راستی شکوه مندترین واژه شگرف آفریني
[+] نوشته شده توسط mehdi20 در شنبه 23 اردیبهشت 1391 در ساعت 00:26 | ارسال نظر(2) |
بانوي بزرگوارمن...
به راستی که چه درمانده اند آنها که چشم تنگ شان را به پنجره های روشن و آفتابگیر کلبه های کوچک دیگران دوخته اند..وچقدرخوب است،چقدرخوب است که ما (من و تو ) هرگزخوشبختی را در خانه ی همسایه جستجو نکردیم !این حقیقتا اسباب رضایت خاطر و سربلندی ماست که هيچكس هرگز ندیده و نشنیده اند که ما از رفاه دیگران ، شادی های دیگران ، داشتن های دیگران ، سفره های دیگران ، و حتی سلامتی دیگران ، به حسرت سخن گفته باشیم و من هرگز ، حتی یک نفس شک نکرده ام که تنها بی نیازی روح بلند پرواز تو این سرافرازی و آسودگی بزرگ را به خانه ی ما اورده است .. تو با نگاهی پر شوکت و رفیع (همچون اسمان سخی ) از ارتفاعی دست نیافتنی ، به همه ی ما آموختی که میتوان از کمترین شادی متعلق به دیگران ، بسیار شاد شد بدون توقع تصرف آن شادی یا سهم خواهی از آن ! من گفته ام و تو در عمل نشان داده ای : خوشبختی را نمی توان وام گرفت! خوشبختی را نمی توان برای لحظه ای به عاریت خواست ! خوشبختی را نمی توان دزدید ! نمی توان خرید ! نمی توان تکدی کرد ! بر سر سفره ی خوشبختی دیگران ،همچو یک ناخوانده مهمان ، حریصانه و شکم پرورانه نمیتوان نشست ولقمه اي نميتوان برداشت که گلوگیر نباشد و گرسنگی را مضاعف نکند . پرنده ی سعادت دیگران را نمیتوان به دام انداخت ، به خانه ی خویش اورد ، و در قفس محبوس کرد به امید باطلی ، به خیال خامي
[+] نوشته شده توسط mehdi20 در شنبه 23 اردیبهشت 1391 در ساعت 00:11 | ارسال نظر(4) |
درباره وبلاگ

روزهـــــای به یاد ماندنی مـــن وعشقم تولد عشقم : 28شهريور67 تولد خودم : 11مرداد65 آشنایی : 24 اسفند83 اولین دیدار : 13فروردين84 خواستگاري : 5ارديبهشت90 عقد : 7خرداد90 پرخاطره ترین شب : 8خرداد90 بد ترین روز مـــا : 12آبان84
آرشيو
شهریور 1392
اسفند 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
آمار
روز بخير كاربر مهمان!
آمار بازديدها:
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: 2223

مدير سایت :
مهدي
لينكستان
[Link_Title]

فال حافظ

قالب های نازترین

جوک و اس ام اس

زیباترین سایت ایرانی

جدید ترین سایت عکس

نازترین عکسهای ایرانی

بهترین سرویس وبلاگ دهی

وبلاگ دهی LoxBlog.Com


لينكدوني

[Link_Title]

آرشيو پيوندهاي روزانه


CopyRight| 2009 , 4805.LoxBlog.com , All Rights Reserved
Powered By Blogfa | Template By: LoxBlog.Com

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

حساب کاربری ندارید؟